خلاصه کتاب:
” قصمون درباره ی دختریــه از جنــس صــبر و استقـــامت… دختـر شیــطونــــی کـــه شخصیت شادش و پشت نقــاب سخت غرورش مخــفی کرده اما چـــرا؟ _ چون ضـــربه خورده…! حتما میگید از کــی… _از کسایی که حتی فکرشــم نمیــکرد، از کسایی که عاشقانه دوسشون داشت… ولی قراره سـرنوشـت این دختر همیشه تلخ بمونه؟”
خلاصه کتاب:
بذار از خودم برات بگم! یه بد ِن پر از زخم… دستایی که مدام میلرزن و یه گلو پر از بغض. روحی پر از درد و قلبی که یخ زده. یه آدم کلافه که سعی داره بخوابه. یه آدم که وقتی با خودش حرف میزنه از کلمه خفه شو زیاد استفاده میکنه. یه آدم که دیگه به چیزی فکر نمیکنه. فراموش کرده! من خیلی خستم. از صداهای بلند آدما خستم. از دور بودن خستم. از خستگی همیشگیم خستم، از تو خستم. حتی از خودمم خستم.. کاش این ادما میتونستن کمی شبیه تو باشن. نبودت واقعا ترسناکه.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " وب رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.